مراد از بداء در علائم حتمى ظهور غیبت صغرى

مراد از «بداء» در علائم حتمى ظهور غیبت صغرى، یک تجربه علمى شمرده مى شود تا چیزى را که واقعیت عینى و خارجى دارد، اثبات کند و پذیرش واقعیت رهبرى امام مهدى عجل الله فرجه را، با ویژگیهاى ولادت و زندگى و غیبت کبراى او، ممکن سازد.

در این مقاله به دو شبهه از مسائل مربوط به مهدویت اجمالا پاسخ خواهیم گفت:

1) مراد از بداء در علایم حتمى الوقوع چیست؟

گفته شد که روایات اسلامى، بعضى علایم ظهور را حتمى الوقوع معرفى نموده اند. از طرفى، ابو هاشم جعفرى گوید: ما در محضر امام جواد علیه السلام بودیم وسخن از سفیانى به میان آمد وآنچه در روایات آمده که کار او از حتمیات است؛ به آن حضرت عرض کردم: آیا خداوند را در امور حتمى بدایى پدید مى آید؟ فرمود: آرى، عرض کردم: پس با این ترتیب ما مى ترسیم که در مورد قائم نیز خدا را بدایى حاصل شود، فرمود: همانا قائم از وعده ها است، و خداوند خلاف وعده خود رفتار نمى کند. غیبت نعمانى، باب 18، ص 431

 آیا این تناقض نیست؟

یکى از بالاترین عبادات اعتقاد به بداء است، و بداء به معنى تغییر نظر پیدا کردن؛ در مورد خدا محال است، زیرا این معنى، ناشى از جهل و نقص است و این دو در خدا راه ندارد. بلکه در سوره رعد آیه 39 آمده است: خدا هر تقدیرى را بخواهد از لوح قضا پاک کند و هر کدام را بخواهد تثبیت مى نماید، و ام الکتاب تقدیر اصل نزد او محفوظ است یعنى خدا چیزى را به زبان پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم یا وصى و جانشین پیامبرش به مصلحتى بر مردم آشکار کرده، سپس آن را پاک نموده و مطلب را بر خلاف آنچه که در پیش ارائه داده بود اظهار مى کند. با توجه به آنچه بطور اجمال راجع به بداء گفته شد، از روایات مربوطه مى توان سه مسئله را استفاده کرد:

1) ممکن است پیشگویى از تحقق مقتضى حوادث و رویدادها باشد بدون اینکه به شرایط و موانع آن توجه شده باشد. بنابراین ممکن است شرایط هم تحقق یابد و مانعى ایجاد نشود، و آن پیشگویى ها به تحقق برسد و ممکن است شرایط تحقق نیابد، مانع هم باشد، لذا حوادث پیشگویى شده به وقوع نپیوندد. این مسئله مانند این است که، انسانى یک صله رحم مى کند، اگر از عمرش سه سال مانده باشد، خداوند آن را سى سال مى کند؛ و برعکس.

 2) نشانه هایى که پیشگویى در آن، پیشگویى از تحقق علت تامه با تمامى اجزاء و شرایط، و نبود موانع است؛ چنانکه معلول، به صورت امرى حتمى در آید، که جز دخالت اراده خداوندى، هیچ چیز نمى تواند آن را تغییر دهد. زیرا هر چند علت تامه باشد باز قدرت خداوند و حاکمیت مطلق و نیز حق او را در دخالت در امور از بین نمى برد، واین مسئله با عدل الهى، حکمت و رحمت وهیچ کدام از صفات ربوبى خداوند سازگار نیست.غیبت صغرى، یک تجربه علمى شمرده مى شود تا چیزى را که واقعیت عینى و خارجى دارد، اثبات کند و پذیرش واقعیت رهبرى امام مهدى عجل الله فرجه را، با ویژگیهاى ولادت و زندگى و غیبت کبراى او، ممکن سازد

 3) آن نشانه هایى که پیشگویى در آن، پیشگویى از امور حتمى الوقوع است، ولیکن با وجود اینکه خداوند سبحان قادر است، براى ایجاد تغییر در آن دخالت نمى کند. زیرا با صفات ربوبى پروردگار منافات دارد. به طور مثال: خلف وعده قبیح است، ومحال است که خدا خلاف وعده خود عمل کند. وروایت مورد بحث نیز قیام حضرت مهدى علیه السلام را از این قبیل مى داند.

از مطالبى که گذشت، دانستیم که:

1)بداء در نشانه هاى ظهور از نوع اول است.

2)بداء در نشانه هاى حتمى، از نوع دوم است.

3)بداء در قیام قائم علیه السلام از نوع سوم است. اقتباس از جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت؟!، تالیف علامه سید جعفر مرتضى عاملى، ص 51

2)از کجا معلوم که امام مهدى در عصر غیبت کبرى واقعا وجود خارجى دارد؟

در موضوع مهدى علیه السلام با این تعبیر که وى رهبرى منتظَر است، تا در سطحى برتر جهان را دگرگون کند، سخنانى بسیار از پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله وسلم و امامان علیهم السلام به دست ما رسیده است، به طورى که در اصالت و صحت آن نمى توان هیچ تردیدى روا داشت. تنها از طریق برادران اهل سنت، بیش از چهارصد حدیث، در این خصوص از پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم گزارش شده است، و اگر اخبار رسیده از طریق شیعه و سنى را شمارش کنیم، به بیش از 6000 روایت درباره امام مهدى عجل الله فرجه برمى خوریم، که مسلما شماره بزرگى است. حتى در موارد بسیارى از مسائل بدیهى اسلامى که مسلمانان در آنها تردید ندارند و مورد پذیرش هستند، به این مقدار روایت وارد نشده است. براى تجسم این اندیشه در امام دوازدهم علیه السلام و پذیرش آن نیز دلایل کافى و روشن وجود دارد، که همه را مى توان در دو دلیل فشرده: یکى اسلامى و دیگرى علمى. با دلیل اسلامى، وجود رهبر منتظر ثابت مى شود و با دلیل عملى روشن مى گردد که مهدى تصور و افسانه نیست، بلکه حقیقتى است که وجود آن، با تجربه تاریخى ثابت شده است. دلیل اسلامى: در صدها روایتى که از پیامبر عظیم الشان اسلام صلى الله علیه وآله وسلم و امامان شیعه علیهم السلام به ما رسیده، و ویژگی‌هاى مهدى علیه السلام را برشمرده، در مى یابیم که او از اهل بیت و فرزندان حضرت فاطمه، نهمین فرزند امام حسین علیه السلام و دوازدهمین امام از ائمه دوازده گانه است. با اینکه امامان شیعه، سعى داشتند که مسئله مهدى را در برابر عموم طرح نکنند، تا بدین وسیله از کشته شدن ناگهانى آن رهبر منتقم جلوگیرى کنند؛ نه تنها تعداد روایات نقل شده به تعداد بالا رسیده است، بلکه یک سلسله برجستگیها و نشانه هایى را مى توان در آنها یافت که صحت صدور آنها را روشن مى کند. از جمله پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم درباره جانشینان وپیشوایان پس از خود فرمود: که ایشان دوازده نفر از قریش اند. متن این حدیث از طرق گوناگون وبا الفاظ متفاوت روایت شده است. و برخى از روایت شماران که روایات این گونه را شمرده اند، به بیش از 270روایت رسیده اند که همه آنها از معروفترین کتابهاى حدیثى شیعه و سنى گرفته شده، و از قلم کسانى همچون بخارى و مسلم و ترمذى و ابو داود و احمد، در مسند، و حاکم در مستدرک، بر صحیحین بازگو گردیده است. بخارى، که یکى از راویان این حدیث است، خود با امام جواد و امام هادى و امام عسکرى - علیهم السلام - هم عصر بوده، و همین خصوصیت او، روشنگر معانى بزرگى است، زیرا ثابت مى کند که حتما چنین حدیثى از پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم نقل شده است، اما هنوز محتواى آن تحقق نیافته و و دوازده امام در صحنه دین پدیدار نشده اند؛ پس مسلما نقل حدیث، بازتاب یک واقعیت خارجى شیعه دوازده امامى نبوده است. وقتى یک دلیل مادى و عینى بر این امر یافتیم که حدیث یاد شده، پیش از تحقق توالى تاریخى دوازده امام، و پیش از آنکه پدیده خارجى مذهب شیعه دوازده امامى به صورت کامل آن عرضه شود، در کتابهاى حدیث ضبط شده، مى توانیم مسلم بگیریم که این حدیث، روشنگر یک حقیقت خدایى است که بر زبان پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم جارى شده است. ممکن است پیشگویى از تحقق مقتضى حوادث و رویدادها باشد بدون اینکه به شرایط و موانع آن توجه شده باشد. بنابراین ممکن است شرایط هم تحقق یابد و مانعى ایجاد نشود، و آن پیشگویى ها به تحقق برسد و ممکن است شرایط تحقق نیابد، مانع هم باشد، لذا حوادث پیشگویى شده به وقوع نپیوندد .

دلیل علمى: پایه دلیل علمى، بررسى و تجربه زمانى 70 ساله غیبت صغرى است. غیبت صغرى نشان دهنده مرحله نخست امامت مهدى علیه السلام است. زیرا سرنوشت حتمى امام، این بود که از دیده هاى مردم پنهان بماند، اگر چه دل و فکرش در میان مردم است. ولى در این زمان نیز امام با نایبان خاص خود با مردم ارتباط برقرار مى نمود، و سۆالات شفاهى و کتبى مردم را همراه پاسخ امام علیه السلام برمى گرداندند. بى شک، هر کس چنین فرازهایى را بداند و به ارزیابى آنها بنشیند، درمى یابد که امام مهدى علیه السلام حقیقتى است که گروهى از مردم، همراه با آن زیسته اند و نمایندگان و سفیران ویژه او، نزدیک به هفتاد سال در لا به لاى روابط خود با شیعیان، بازگو کننده این حقیقت بوده اند که بازیگرى و نیرنگى در کارشان نیست و تناقضى در سخن و عملشان دیده نشده است. به راستى چگونه مى توان پذیرفت که یک دروغ، هفتاد سال پایدار بماند، و چهار تن بر آن چنان همداستان شوند که گویى حقیقتى بزرگ است که با چشم خویش مى بینند و با آن زندگى مى کنند، و در این مدت هم نقطه ضعفى از آنها آشکار نگردد که برانگیزنده تردید باشد؟ پس غیبت صغرى، یک تجربه علمى شمرده مى شود تا چیزى را که واقعیت عینى و خارجى دارد، اثبات کند و پذیرش واقعیت رهبرى امام مهدى عجل الله فرجه را، با ویژگیهاى ولادت و زندگى و غیبت کبراى او، ممکن سازد. به کتاب بحث حول المهدى تالیف آیه الله شهید سید محمد باقر صدر، رجوع شود.

/ 0 نظر / 10 بازدید